چرا وقتی خوب ها بد میشن خیلی بد میشن، حتی بدتر از بدها

تولید محتوی موسسه فرهنگی ذهن برتر

چرا وقتی خوب ها بد میشن خیلی بد میشن، حتی بدتر از بدها

چرا وقتی انسان هایی که خیلی خوب هستند، وقتی بد میشن خیلی بد میشن. در واقع انسان های بسیاری در اطرافتان هستند که وقتی با آن ها مجاورت می کنید، در یک دوران و دوره ای از زندگی فوق العاده اند و انسان های کاملاٌ عالی و دارای ارزش های انسانی و اخلاقی هستند. ولی به مرور زمان گاهی وقت ها وقتی به صورت اتفاقی با آنها مواجه می شوید، می بینید که آنها دیگر آن آدم های قدیم نیستند؛ نه تنها آدم های قدیم نیستند، بلکه به شدت آدم عجیبی شدند و یا به اصطلاح عام بد شدند. 

واقعاٌ چرا آدم های خوب اگر بد میشن خیلی بد میشن؟

 کاملاٌ این عبارت درست است اگر در دنیا و پیرامون اطراف خود نگاه کنید متوجه می شوید. شاید خود شما جزئی از این گروه باشید. خودتون قبول دارید که گاهی اصلاٌ آن آدم سابق نیستید، خیلی بد شده اید و به عبارتی خیلی عوض شده اید. آیا شما جزء این گروه هستید یا نه شما اینطوری نیستید و شاید آدم های در اطراف شما هستند که اینطوری هستند؟
مثلاٌ یک نفر خیلی وفادار و عاشق بوده و حالا خیلی رفتارش عوض شده و خیلی خیانت کار شده و انگار که دیگر دلش نمی خواهد اونجوری که باید و شاید باشد و مثل قبل باشد. اگر با این آدم ها مواجه هستید مطمئن باشید که خیلی اتفاق بدی افتاده است. وقتی یک انسانی از عملکردهای مثبت، آداب درست و کارهای سالم و انسانی خودش نتیجه مطلوب نبیند و لذت نبرد برای مثال برای فریضه روزه گرفتن این امر واجب تمام سال های عمر انرژی خودش را گذاشته و زحمت کشیده اما لذت نبرده و  آن حال معنوی را بدست نیاورده و روحش متجلی تر نشده است. در واقع کسی که نصف شب بلند میشود دعای سحر میخواند در ماه های مختلف کارهای متفاوت انجام می دهد، که بعضی از آن ها واجب و بعضی از آنها مستحب است. وقتی لذت نمی برد به این باور می رسد که اصلاٌ این کارها چه فایده ای دارد و آنهایی که این کار را نمی کنند چه بسا که حالشان بهتر است. آن کسی که نماز نمی خواند حالش بهتر است. آن کسی که الان روزه نمی گیرد حالش بهتر است. آن کسی که پاک نبود، وفادار نموند و تمام این ها را وقتی نگاه می کند می گوید که آنها حالشان بهتر از من است و این خیلی بد است که شما همچین احساسی داشته باشید. بعد آرام آرام احساس سرخوردگی می کنید. احساس می کنید چکاری است که من هم زحمت میکشم و هم همه چی را برای خودم حرام می کنم.
برای مثال فرد تنبلی که همیشه خواب است و دارد از خوابیدن و زحمت نکشیدن لذت می برد و یا فلان دختر رفتار درستی نداشته است ولی الان که نگاه کنید چه اوضاع و زندگی دارد. این بهانه ای بود برای کتابی که نوشت دختران خوب به بهشت می روند، دختران بد به همه جا می رسند. البته منظور از دختر بد دختر خیلی بد نیست. در واقع منظور دختری است که شاید در جامعه ما حرفش را می زند و خیلی صبوری نمی کند. اما جالبتر این جاست یکی از قشنگترین فضایل های معنوی این است که شما در لحظه احساس باخت میکنید ولی در استمرار زمان،  برنده اید و  قلب رضایت خداوند را به سمت خودت جلب کرده اید. شما لبخند خدا را برای خودتان خواستید و جذب کردید و این خیلی خوب است که شما احساس کنید خدای رحمان نسبت به شما خوشحال است و از خلقت شما پشیمان نیست و جلوی فرشتگانش افتخار کند و بگوید ببینید بنده من روی زمین دارد چه می کند. 

اگر میبینید یک آدمی خوب است و وقتی بد میشود برای این است که از خوب بودنش هیچ خیری نمی بیند و این دو بعد دارد:

بعد اول

فردیت است: توانمندی خود فرد و درک و شعور خود فرد است که اگر این مرا نمیفهمد نفهمد من در مقابل چشمان مطهر و بدون توقف نگاه خداوند دارم رفتارم را نشان می دهم  و چه کسی می داند من در خلوت خودم چه کردم و کسی نبود جز خودم و خدای خودم.
 پس این گام اول است. برای مثال من اگر نصف شب در خیابان رانندگی می کنم، قوانین را رعایت می کنم  بر این معنی نیست که پلیس مرا ندید خیالم راحت است. پلیس یعنی وجدان، در واقع رعایت اصول و حقوق شهروندی بسیاری از وظایف به گردن من و شماست. این نگاه اول است که شما باید نگرش خود را نسبت به کارهای خوبی که می کنید عوض کنید و باید بدانید که خدا با کسی شوخی ندارد و شما را میبیند و شما دارید دستورات موفقیتی خدا را رعایت می کنید و این را بدانید جهان هستی مادرتان نیست که صبح باهاش قهر کنید ظهر بیاید و ناز شما را بکشد و برایتان ناهار بیاورد. در جهان هستی اگر تنبلی کنید این اجازه را به شما می دهد که تا مرز مرگ بروید. پس مراقب باشید و مسئولیت صددرصد زندگی خودتان را بر عهده بگیرید.

برای مثال اگر میبینید یک جوانی و یا یک سوپرستاری صدای نام آوریش و موفقیتهایش به گوش شما می رسد، شما فقط حظ لحظه را نبرید؛ چرا که او دارد زحمت می کشد و در مسیر موفقیت خودش تلاش می کند و به عبارتی خاک خورده است که به اینجا رسیده است و شما یک دفعه متجلی شدنش را می بینید. 

بعد دوم

دور کردن این افراد از افراد خاص: اگر شما همکاری دارید و این همکار به شایستگی هر چه تمام تر زحمت می کشد و اگر آدم های مسموم کنار این افراد هستند یا آن آدم های مسموم را سمپاشی کنید، یا این آدم خارق العاده را از آنها دور کنید، که خسته و ناامید نشود و به آدم ها بفهمانید که تو فرق میکنی با بقیه. بعضی از آدم ها با غر و نق می خواهند به خواسته هایشان برسند و این اول ویروس انفجاری زندگی است. مسلم است وقتی فرزندی پدرش از در وارد می شود و دختر دوان دوان می رود و بغلش می پرد و کیف و کت پدرش را می گیرد باید بابا هوای او را بیشتر داشته باشد و یا وقتی پسری برای مادرش عشق بیشتری نثار می کند توجه بیشتر بر اوست.

جالبه بدانید که خداوند رحمان هم همین گونه است. بعضی وقت ها در گفتارمان می گوییم خدا عادل است. بله خدا عادل است میدانید چرا؟ عدالت یعنی به هرکس به اندازه شعور و توانش، رحمت می دهد. اگر غیر از این بود الان باید همه آدم های جهان یک ماشین مثلاٌ ده میلیونی سوار می شدند، چون عدالت خداوند پابرجاست. در واقع شما بخودتان میگویید خدا عادل باشد ولی عملکردتان می گوید که خدا باید مساوات داشته باشد. خداوند بر پایه مساوات جهان هستی را اداره نمی کند. براساس لیاقت است که می گوید اگر ندارید حتماٌ لیاقتش را ندارید یا اگر مالت را داری از دست می دهی حتما لیاقتش را ندارید که دارید آن را از دست می دهید. اگر بیشتر خدا بهتان می دهد یعنی این که دارید لیاقتش را بدست می آورید و حالا اگر بیشتر شد ولی چیزی از آن نماند بدانید که یک خطایی کرده اید و یا دارید ناشکری می کنید. پس بین آدمی که خاص است و با کسی که مدام غر می زند و از جهان هستی توقع دارد فاصله بیندازید؛ چرا که آن آدم خوب را بد می کند و وقتی که بد شود از آن قبلی ها هم بدتر می شود. 
و در آخر این که متاسفأنه این اتفاق در جامعه ما افتاده است. آدم های خاص و خالصی که خودشان را متعلق به خوبی ها می دانستند وقتی با بی مهری های بقیه و خستگی خودشان مواجه می شوند دیگر خوب نمیشن و بد میشن و خیلی بد میشن. لذا مراقب خودتان و آدم های اطرافتان باشید؛ چرا اگر مراقب نباشید آسیب خواهید دید.

برای کسب اطلاع بیشتر می توانید در کارگاه تکنیک بر شرکت کنید. جهت شرکت کلیک کنید.

 

 


نظرات کاربران
ارسال نظر